خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده
ازگل پرسیدم گفت :ازمن لطیف تر. ازنسیم پرسیدم گفت :ازمن باطراوت تر. از خورشید پرسیدم گفت:ازمن روشن تر. از ماه پرسیدم گفت :از من زیباتر. از کوه پرسیدم گفت :ازمن باشکوه تر. از صحرا پرسیدم گفت :ازمن سوزان تر . از آسمان پرسیدم گفت:ازمن وسیع تر. از دریا پرسیدم گفت :ازمن ژرف تر. از آتش پرسیدم گفت :ازمن گرم تر. از جنگل پرسیدم گفت :از من مرموز تر. از حسین (ع)پرسیدم گفت :از کربلا خونین تر . از خدا پرسیدم گفت :من
ذهنم را بخواني اشکم را ببيني صدايم را بشنوي صدايي را که تو در من خفه کردي آن صداي خفه روزي به تو خواهد گفت
عشق با حسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير |
|